حكايت خود تحقيري ايراني
پخش فيلم 300 و تبعات ناشي از آن بهانه اي شد براي مطرح شدن بسياري از موضوعات
ناتمام ، خيلي ها با جنگ ترموبيل بعد از 2400 سال آشنا شدند وبا هياهويي كه به پا شد خيلي ازايرانيان عزيزغيرتي شده، همه جا اعتراض كردند و مثلأ مشكل حل شد. در نتيجه وجدان تاريخ بطور رسمي از ايراني ها عذر خواهي كرد و آقاي ميلرهم تآديب شده، قول داد كه اگرهوس كرد كتاب كميك استريپ ديگري خلق كند، وجدانآ واقعيات را بنويسد !
سال گذشته وقتي فيلم اسكندرساخته الیور استون اكران شد خيلي از دوستان با ذوق وشوق فراوان ازاينكه فيلمي درباره ايران ساخته شده وخانم آنجلينا جولي درآن ايفاي نقش ميكند شادمان بودند وهرگز بسياري ازايرانيان غيرتي نشدند و بمب گوگلي هم توليد نشد.
در شبهاي نوروز حدود ساعت 2 بامداد به مدت چند شب متوالي برنامه اي پيرامون تخت جمشيد بهمراه تصاويري حرفه اي و زيبا از ويرانه هاي كاخ هخامنشيان در كانال دو تلويزيون دولتي ايران پخش ميشد. شيرينيِ ديدن تصاوير، با شنيدن متني كه گوينده ميخواند به تلخي گرائيد، شگفتا وقتي خودمان كمرهمت بسته و تيشه به ريشه ء خودمان مي زنيم، ديگر چه توقعي از بيگانگان ميتوان داشت؟
با اينكه تصور اغلب ايرانيان ازغرب را ميتوان نوعي رُمانتيسم كتاب زده قلمداد كرد (مانند مقايسه خودهيچ انگارانه نويسنده وبلاگ يك ليوان چاي داغ ، ميان ميزان ثروت و در نتيجه شكوه وزيبايي شهرهاي اروپايي با شهرهاي ايران در قرون گذشته ) و اين نوع طرزتلقي و تصوّر ايرانيان كليد حل معضل خود تحقيريِ تاريخي ايرانيان است. وقتي به كتب تاريخي منسوب به مورخان ايراني رجوع ميكنيم، به سادگي ميتوان دريافت كه از روي نمونه هاي غربي كپي برداري شده و با مقداري تغيير و تخلص بنام مورخ ايراني ثبت گرديده وجاي بسي تاسف كه در اغلب موارد از مراجع نه چندان معتبري چون هرودوت، پدر تاريخ دروغين (به عقيده نگارنده) يا گزنفون استفاده شده است.
چرا هيچگاه درطول سالهاي گذشته مورخين و محققين ايراني گردهم نيامدند تاتحقيقي مستند و مستدل درباره حمله اسكندرو يا ساير نقاط تاريك و پر از ابهام نوشته هاي تاريخي مورخين غربي انجام دهند؟
در نوروز فرصتي دست داد تا به استان كهگيلويه و بويراحمد سفري داشته باشيم، و از نزديك با مردم مهربان و دوست داشتني و دلير اين خطه آشنا شويم.بسيار برايم جالب بود كه چطور سپاه اسكندر با آن همه سلاح و تجهيزات در كشوري بيگانه و ناشناس توانسته از سد مردمان شجاع كهگيلويه و ممسني هاي وطن پرست و نيز جاده ها و گذرگاههاي صعب العبوري كه بعداز گذشتِ قريب به 25 قرن و ظهور تكنولوژي و علم راهسازي، هنوز هم خوفناك است، به راحتي عبور كرده ولشگرش را به تخت جمشيد رسانده است؟ يا اينكه تمام اين ها داستانسرايي هاي مورخين غربي است؟ چطور هيچ محقق وطني تاكنون به اين موضوع نپرداخته كه چرا شهرصددروازه (يا هكاتوم پليسِ اسكندرنامه ها) كه سعي شده دامغان امروزي جا زده شود، تا كنون كشف نشده؟ و اينكه دانشمندِ فقيد فرانسوي مدت 15 سال درميانه دهه30 كيلومترها اطرافِ دامغان را تا عمق 20 متري نيز كاويد اما دريغ از كوچكترين نشانه اي از اين شهر دروغي و مجهول. اما هنوز دوستان وطني برنامه تلويزيوني ميسازند و متذكر مي شوند كه اسكندر تخت جمشيد را به آتش كشيدو به دامغان رفت و از آنجا هند را گشود. چرا هيچ هموطني خونش بجوش نيامد و اعتراضي هم نشد؟ و چراهاي ديگر...
به دليل اينكه برگزاركنندهء تورهاي طبيعت گردي و ايرانگردي هستيم ،آشنايي نسبي به جغرافياي ايران داريم و تقريبآ اكثر مناطق كشور را بازديد كرده ايم (كاري كه در اروپا نيز و مخصوصآ در سوئيس انجام داده ،وتقريبآ بيشتر در سفر بوديم)، به يقين ميگويم كه فتح ايران توسط اسكندر بي نام و نشان و سوزاندن تخت جمشيد بزرگترين دروغ تاريخ است كه غربيان بدليل بغض فروخفتهء شكستهاي مكرر از سپاه ايران در زمان هخامنشيان ساخته اند.
به جاي هياهو براه انداختن هاي نمايشي و گرفتن ژستهاي وطن پرستانه ومذمت كردن غريبان بهتر نيست خودمان تاريخ را بنويسيم؟ يا ما هم اثري سينمايي بر پايه تاريخ صحيح خلق كنيم؟ يا بهتر است تاريخي را كه برايمان نگاشته شده بخوانيم ؟ كدام بهتر است ؟
و اما امروز
در میان هیاهویِ بی امانِ رخدادهای بسیاری که در طی مدّت طولانی غیبتم از فضای وبلاگ نوسی پشت سر گذاشتم، بارهافرصتِ نه چندان مناسبی دست میداد تا به سیاق گذشته چندخطی بنویسم اما جای افسوس که هر بار از چشیدن لذّت آن ناکام ماندم.
خیمه شب بازی دهر چه تلخ و چه شیرین میگذره، همه چیز عوض میشه، رنگها هم رنگ عوض می کنند و فقط خاطره هاست که دست نخورده بجا می مونن.
بعد از برگشتن از فرنگ، بیشتر سرگرمِ تدارکِ زندگی جدید و فعالیت برای تثبیت شرایط زندگی بودم.
شرایط شبیه این صحنه بود : قایقی که توش نشستی، به قسمت پرآب و خروشانِ رودخونه میرسه، مجبور میشی که تقلّا کنان و با سختی زیاد از این مرحله به سلامت گذر کنی. حالا اینجا کات، اینسرت به سه سال بعد (یعنی زمان حال) که دوباره تو قایق نشستی، رودخونه آروم تر شده .
حالا درگیری های ذهنی وکاری و فکری بیشتری دارم و همین دغدغه ها انگیزه ای شده که اندیشه ثبت تجربه های گذشته دوباره تو ذهنم شکوفا بشه. تلاش میکنم این انگیزه رو تقویت کنم.
